چرا ما از ریسک کردن می ترسیم

ریسک کردن معمولا خیلی سخت است، زیرا ما آدم ها از نا شناخته ها می ترسیم. ذهن ما وحشت زده می شود هنگامی که در برابر سوالاتی مثل اینکه چه اتفاقی می افتد وقتی من دارم ریسک می کنم؟ اگر من ریسک کنم و جواب ندهد چه چیزی را از دست می دهم؟ چطور می توانم پس از ضرر خودم را جمع و جور کنم؟ اگر ریسک نکنم چه اتفاقی می افتد؟ آیا می توانم با وجود حس پشیمانی از فرصتی که از دستم رفته دوباره فرصتی برای برقراری ارتباطات داشته باشم؟ قرار می گیرد!

ما احساس آسیب پذیری می کنیم چون می دانیم که شاید تبدیل به یک برنده بزرگ بشویم و یا شاید تمام فرصت را از دست بدهیم. گاهی اوقات همین ریسک می تواند ما را به همان فردی که هستیم تبدیل کند.

این طبیعت انسان است، ما انسان ها نوعی حیوانات اجتماعی هستیم. ما به چیزی که بقیه آدم ها در مورد ما فکر می کنند اهمیت می دهیم. اینکه آرزو می کنیم که ای کاش اینطور نبود ولی بازم هر بار یک تصمیمی می گیریم و بعد آن شروع به قضاوت می کنیم. دارایی هایمان، ثروت مان، دوستان و خانواده مان، حرفه مان، هر کدام از این ها می توانند فقط با یک اشتباه به ما ضربه بزرگی وارد کنند.

افراد ریسک پذیر

وقتی ریسک درست و به جایی را انجام می دهیم، ممکن است چیز خیلی مهمی را پیدا کرده باشیم. همه با خلق و خوی یک فرد ریسک کننده ساخته نشده اند و این اصلا اشکالی ندارد. همه سازمان ها نمی توانند کاملا پر از افراد ریسک پذیر باشند، هر سازمان نیاز به افرادی هم دارد که آن ها را در زمان آشفتگی ها آرام کند و تمرکز را روی حفظ تعادل و جریان راه بگذارد.

با این حال یک سازمان باید توازن مناسب بین افراد ریسک پذیر و ایمنی را به دست بیاورد که نه تنها ایمنی کار را حفظ کنند، بلکه کل ریسک پذیران را به چالش بکشند که شاید بشود به کاهش مشکلات احتمالی کمک کنند.

ریسک سازمان ها

سازمان هایی بدون تعدادی ریسک پذیر با فکر های بزرگ هم به نحوی دارند ریسک می کنند چون هر لحظه امکان دارد که کسی از راه برسد و آن ها را به زمین بزند و دست آوردشان را سرقت کند. بعضی از شرکت ها ممکن است از نگاه کردن به ریسک پذیری یک فرآیند مخالفت کنند زیرا آن را از زیر دسته قمار می بینند اما چنین چیزی وجود ندارد. دانش جمعی به خودی خود می تواند تا حد زیادی ریسک را کاهش دهد، بهترین ریسک کنندگان مطمئن هستند که همیشه دو کار را انجام دهند.

  1. آن ها خیلی با مربیان نزدیک کار می کنند.
  2. آن ها به طور همزمان در فضای تیمی کار می کنند.

ریسک مطمئن!

آن ها می توانند تمام نتایج احتمالی را با امنیت خیلی بیشتری نسبت به هر فرد دیگری به خودشان اختصاص دهند. بسیاری از مدیرانی که طی یک مشاوره از آن ها گرفته شده این را نشان داده اند که خودشان آگاه هستند که به شدت نیاز به تمرین های ریسک پذیری دارند، اما تقریبا هر کسی که در خارج از تیم اجرایی بوده معتقد است اگر ریسک کنید و بعد از آن شکست بخورید در نهایت اخراج می شوید و چقدر این باور درست است!!

تنها درمان واقعی برای این باور تعریف مجددی برای جنبه های شکست است، باید گفته شود که تمام تلاش ها در یک ریسک برای یادگیری بیشتر است که این یادگیری خودش یک برد به حساب می آید نه شکست. از آنجایی که شما در حال هدایت شیوه خاص ریسک خودتان هستید می خواهیم سه نوع از ریسک ها و ویژگی های شان را برای تان یادآوری کنم.

ریسک غیر منتظره

این سوالات را در نظر بگیرید. قبل از پاسخ دادن به ایده ها با یک نه، خیلی قاطع و سریع سعی کنید با بله و غیره جواب بدهید. به دقت گوش کنید و قضاوت نکنید. وقتی که دیگران در حال ریسک هستند آن ها را حمایت کنید و به حرف هایشان گوش کنید. حتماً هدفی در ذهن تان داشته باشید. وقتی که یک ریسک خیل خوب پیش نرفت یا کاملا آن طوری که انتظار داشتید نشد، با خودتان صادق باشید. تیمی را برای کمک به کاهش زیان ها و بهبودی کار بسازید و پروژه های پشتیبانی را از صمیم قلب حمایت کنید.

آیا وقتی پروژه اونطور که برنامه ریزی شده بود پیش نرود باز هم شما از نتایج پروژه و از کسانی که در این پروژه کار کرده اند حمایت می کنید؟

ارزیابی تصمیم (ریسک)

یک خطر عملیاتی! چگونه می توانیم ارزیابی کنم که چه چیزی می تواند بهتر باشد؟ کار خودتان را به نتیجه ایده آل در ذهن تان نزدیک کنید.

چطور ایده هایی برای بهبود ارائه می دهید؟ قسمت های اجرایی مختلف عملیات را بررسی کنید و بعد ریسک را به این قسمت ها اضافه کنید تا بتوانید آن ها را تغییر و در نهایت بهبود دهید. راهی را پیدا کنید که اثبات کند این بهبود می تواند انجام شود.

نقطه شروع برای ریسک کنندگان

در نهایت در ریسک تغییر بازی به افراد اجازه دهید که احساسات و علایق مستقل خودشان را دنبال کنند، اما آن ها را هم روی سوالات زیر متمرکز کنید.

نقاط ضعف من چیست؟ قسمت های فرصت ساز سازمان من کجاست؟ نیاز های پنهان چه جیز هایی هستند؟ به راستی فرهنگی را پرورش دهید که در آن ایده ها سرکوب نمی شوند، بنابراین مردم هم ذوق خودشان را برای ایجاد ایده های جدید تر حفظ می کنند. این فرآیند نیاز به آمادگی برای اتفاقات غیر منتظره، رهبری و پشتیبانی در جای مناسب و به علاوه آمادگی برای برد و باخت است.

همانطور که شما روی ایده تان کار می کنید، همکاران تان هم از شما حمایت می کنند و شما را آماده می کنند تا نتیجه دلخواه تان را ایجاد کنید حتی اگر در ابتدای کار با آن موافق نبوده باشید. همه می دانند که هدف های بلند مدت سود آورند فارق از اینکه مالی، اجتماعی و یا روی هر چیزی باشند، فقط یادتان باشد که به همدیگر احترام بگذارید و اعتماد کنید.

نمایش نظراتبستن نظرات

پیام بگذارید